روزهای بی تکرار
سلام گلم
ناز دختر مامان
عزیز دلم روز پنج شنبه هفته قبل رفتیم ییلاق اجدادی پدر(کیان)
خیلی با صفا بود مخصوصا با مهربونی های تو زهرا دختر عمه جون!!!!!!!!! خیلی با صفاتر شده بود

عزیزم همون روز دندون آسیای بالا سمت چپت دراومد و دو روز بعد هم دندون پایین سمت راست
گلم با اینکه می تونی بایستی و حتی اگر تشویقت کنم و موقع بازی بیشتر از ٤ یا پنج متر راه میری اما هنوز هم به تنهایی و با میل و اراده خودت راه نمیری
این روزا عاشق روسری و کفش و جوراب شدی

به آب می گی آببه با تشدید روی ب
به غذا می گی به به
هر چیزی دیگه ای که میخوای و اسمشو نمیدونی می گی ااینا(از اینا)
به عمه میگی عمی
به داداش می گی دادا
به علی میگی عیی
وقتی دوست داری راه بری دستت رو بالا میگیری و میگی تاتا منم دستت رو میگیرم وبا هم راه میریم
وقتی می پرسم ببیی چی میگه می گی بع
میگم هاپو چی می گه میگی اپ
میدونی زبون و گوش و چشم و بینی کدومه
اتل متل و کلاغ پر و لی لی حوضک رو بلدی
دالی بازی رو دوست داری دستت رو می زاری روی صورتت و بعد بر میداری و میگی دا
تازه دست به قلمم شدی اینم یکی از شاه کارات که روی زمین و دیوار خلق کردیغیر از اونا که روی دست و پاهای خودت یا من میکشی

عاشقتم جوجو


روزهای بی تکرار
